چی می خوای بدونی؟؟؟

 

هر

چه

می خواهد

دل تنگت

بگو

 

سلام به روی ماه همتون...از اونجایی که واسه خوندن نظرای این پست باید کلی صفحه برین جلو، نظرات آنلاین شد تا خوندن آخرین نظرات راحت تر باشه...لطفا با رعایت اصول اخلاقی نظر بدین و بد و بیراه نگین!ههههه هه...ش و خ ی


امر خیر

ایشالله قسمت همه بشه

اینجاست که می گن از آن نترس که های و هوی دارد....از آن بترس که سر به توی دارد

بچه ها خیلی مشتاق بودید بدونید٬ نفر بعدی که مزدوج می شه ٬کیه؟؟؟!!! ؟؟؟؟راستش اصلا فک نمی کردم زینب به این زودی بپره

بله!خانوم زارعی....مبارکه...ایشالا خوش بخت شی راستی شیرینیم بهمون ندادیا!!!

زندگی

خوشبختی ما در سه جمله است :

تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا 

ولی حیف که ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم :

حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا


امان از شر زبان مردم ” از شیخ بهایی ”

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا : 

اگر بسیار کار کند، می‌گویند احمق است !

اگر کم کار کند، می‌گویند تنبل است!

اگر بخشش کند، می‌گویند افراط می‌کند!

اگر جمعگرا باشد، می‌گویند بخیل است!

اگر ساکت و خاموش باشد می‌گویند لال است!!!

اگر زبان‌آوری کند، می‌گویند ورّاج و پرگوست ..!

اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاکاراست!!!

و اگر نکند میگویند کافراست و بی‌دین …..!!!

لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد و جز ازخداوند نباید ازکسی ترسید.

پس آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید ؛

مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.


شیطان

جدیدترین تریپ شیطان پرستی

امام رضا علیه السلام


امسال دوباره دلم هوای امام رضا کرده.یه خبر جدید منم قراره ۱۹شهریور برم مشهد

تو میتوانی مرا بزنی یا من تو را؟

غلام رضا رحیمی (افشین)

پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:فکر می کنی ،تو میتوانی مرا

بزنی یا من تو را؟

پسر جواب داد:من میزنم

پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید

پدر با ناراحتی از کنار پسر رد شد

بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد تا شاید جوابی بهتر بشنود.

پسرم من میزنم یا تو؟

این بار پسر جواب داد شما میزنی.

پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟

پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست

از شانه ام کشیدی توانم را با خود بردی . . .

به سلامتیه همه پدرها

نحوه بیان

تلخ ترین حرف:دوستت دارم اما...

شیرین ترین حرف: ...اما دوستت دارم!

به همین راحتی جابجا یی کلمات زندگی را دگرگون میکند...

مکه

ایا انسان میتواند با ساختن چند برج و ساختمان در اطراف کعبه عظمت خدا را انکار کند؟

 

قاچاق سوسک

     

 

 

 

به گزارش شبکه خبری بووووق طی1ماه گذشته حدود100تن سوسک از قاچاقچی های خوابگاه کوثرتوسط ماموران مخفی پلیس کشف شد.

 

 

 

محل کار بروبچ IT

بچه ها نظرتون در رابطه با شغل ایندمون چیه؟

گردوغبارروی صفحه نمایشگررایانه باعث سردردمیشود

رئیس مرکز تحقیقات اپتیک و لنز ایران گفت: گرد و غبار روی صفحه نمایشگر باعث خستگی چشم و سردرد در کاربران رایانه می شود.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از ایرنا ، دکتر "پرویز زرین بخش" گفت: گرد و غبار روی صفحه نمایشگر باعث پراکندگی نور در سطح صفحه می شود و وضوح تصاویر را کم می کند که این امر، باعث مبهم شدن تصاویر و در نتیجه خستگی و گیجی کاربر می شود.

وی گفت: تمیز کردن صفحه نمایشگر باید با کاغذهای مخصوصی انجام شود؛ این کاغذها بار الکتریکی کمی دارند و باعث خراش و خط در صفحه نمایشگر نمی شوند.

این متخصص چشم اضافه کرد: پراکندگی نور در سطح نمایشگر باعث می شود کاربر برای پرهیز از بازتاب نوری مدام حالت های نگاه کردن یا نشستن خود را تغییر دهد.

رئیس مرکز تحقیقات اپتیک و لنز ایران، با اشاره به اینکه عواملی که کیفیت تصویر را کاهش می دهد ضمن اینکه دید را مشکل می کند، باعث خستگی چشم و سردرد می شود، گفت: یکی از مهم ترین این عوامل گرد و غبار روی صفحه نمایشگر است که وضوح تصاویر را کاهش می دهد.

وی اضافه کرد: صفحه نمایشگر بهتر است در فواصل زمانی مشخصی به طور منظم تمیز و گرد و غبار آن زوده شود.

زرین بخش با بیان اینکه نمایشگرهایی که به طور مشخص به جلو یا عقب خم می شود ممکن است تصاویر را کج و معوج نشان دهد و باعث سختی دید شود، گفت: وقتی نمایشگر به عقب خم می‌ شود، نورهای بالای سر ایجاد بازتاب نوری کرده و تصاویر را نمی توان به خوبی دید، این حالت نیز خستگی چشم و سردرد را به دنبال دارد.

دنیای وارونه

وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند

وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است

وقتی گریستم گفتند بهانه است

وقتی خندیدم گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم

وطن

اینم یه تصویر خشکل از وطنم که خیییییییییییلی دلم براش تنگ شده

فرجه ......امتحان......

آه ه ه ای روزگار نامراد

بازم فرجه و بازم امتحان و بازم دپسرده شدن و . . .

یه هفته از فرصت طلایی درس خوندن از دستمون رفت! نمی دونم شاید شماها فیض برده باشین ولی من . . .

اولین روز از فرجه ها کلی بااراده و انگیزه می شینی واسه خودت برنامه ریزی می کنی که خب ۱۴ روز فرجه است  و ۱۰ تا درس....اگه یکی دو روز اول رو خوب استراحت کنم تا خستگیه کلاس جبرانی ها از تنم بیرون بره٬ اونوقت می تونم با خوندن روزی یه جزوه همشون رو دوره کنم و کلی هم ذوق زده می شی به خاطر این برنامه ریزی خوبت

اما...اون یکی دو روزه هم می گذره و حالا وقت عمل کردن به برنا مه است

شب قبل از خواب ٬گوشیتو میذاری آلارم که ۷:۳۰ صبح بیدار شی...فردا با کلی بدبختی چشماتو وا می کنی و می بینی ساعت ۱۲:۰۰ است حسابی حالت گرفته می شه ولی سعی می کنی آروم باشی و به خودت روحیه میدی هنوز ۱۲ ساعت دیگه و قت دارم

تند تند یه آبی به صورتت می زنی و شروع می کنی به خر زدن که یهو چشمت میفته به برنامه اتاق و می بینی گرفتن ناهار نوبتتمی ری ناهارو می گیری و از اونجایی که غذای خوابگاه رو نمی شه همین جوری خورد و طبق مقررات اتاق طبخ مجدد غذا هم دست خودتو می بوسه و در حالی که تلاش می کنی خودخوری نکنی سفره رو می چینی و بچه هارو صدا می کنی..

ناهارم که میل فرمودی...باز می شینی سر جزوه هات..که اندک دانسته های پزشکیت به مغزت هجوم میاره...وقتی دستگاه گوارش در حال فعالیته خون به اندازه کافی به مغز نمی رسه و تصمیم می گیری یه کوچولو دراز بکشی تا شاید بعد اون خون به خوبی به مغزت برسه و درسارو بفهمی

می خوابی..........وقتی چشماتو باز می کنی و ساعت گوشیتو نگاه می کنی باورت نمی شه....از هم اتاقیات ساعت و می پرسی (البته اگه اونا بیدار باشن و دریا یا بازار نرفته باشن) بله درست دیدی ساعت ۶:۳۰ یا ۷:۰۰ بعد از ظهره...دنیا رو سرت خراب می شه چندتا بد و بیراه نثار خودت می کنی و عین افسرده ها می شینی یه گوشه..

خدا نیاره کسی بهت نگاه چپ کنه که یهو در دلت وا می شه و هر چی دل تنگت می خواد می گی :" این چه وضعیه؟!خسته شدم....چقد درس بخونم؟! همه ی زندگیم شده درس!! پوسیدم تو این خوابگاه...دوست دارم برم خونمون " خلاصه حسابی شلوغش می کنی...

بعدشم پا می شی می ری بیرون....بیرونم نشد اتاق اینترنت....اونم نشد ....بالاخره اینکه درس نمی خونی...

شباهم اینقد کوتاست که چشم بهم زدی تموم شده.....فردا دوباره همون آش و همون کاسه

حالا درس و می شه مثل ترم پیش که فرجه نداشتیم شب امتحان یه کاریش کرد

ولی پروپوزال کجای دلم بذارم؟!

بخشنامه دانشگاه بووووووووووووووووووووووووووووووق

بیاییدمنفی بودن راحس کنیم

در نواحی کوهستانی معمولاً ۲۰۰۰ تا ۴۰۰۰ یون منفی در سانتیمتر مکعب و در هنگام بارندگی ۵۰۰۰ تا ۱۸۰۰۰ یون منفی وجود دارد. به خاطر بیاورید زمانی را که در کنار یک آبشار بودید چقدر احساس شادابی می کردید. خاطره ای که اکنون در ذهن مرور می کنید و شادابی ای که برایتان تداعی شد نتیجه همان یونهای منفی نامرئی ای است که در کنار آبشار حدود ۱۰۰۰۰ تا ۴۵۰۰۰ عدد است.
حال می خواهید بدانید علت بی حوصلگی، بیماری، سردرد، فشار خون، آلودگی، دود و … در شهرها چیست؟ تحقیقات نشان داده است در هوای شهر به طور میانگین ۱۰۰ عدد یون منفی در سانتیمتر مکعب وجود دارد! علت این امر آن است که در شهرها یونهای منفی در مبارزه با آلاینده های زیادی که وجود دارد از بین رفته اند.
دستگاه مولد یون منفی قادر است میزان تراکم یون منفی در محیط های مختلف را تشخیص داده و با تولید یون منفی، هوای پاک طبیعت را به صورت مصنوعی شبیه سازی کند.همچنین این دستگاه گازهای سمی و اشتعال زای اگزوز خودروها، دودکش ها و … را بطور کامل خنثی می کند. کاربرد این دستگاه در اماکن عمومی، منازل، ادارات، بیمارستان ها، کارخانجات، مکان هایی که بوهای نامطبوع دارند و … می باشد.سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA)، یونیزاسیون را به عنوان یک راه معالجه در بیمارستانها تأیید کرده است و هم اکنون یونیزاسیون هوا در بیمارستانها و اماکن کاری اروپا و روسیه اجباری شده است.

شب امتحان

غفلت یار

این شعر رو یکی از دوستانم که از بچه های بهداشت هستش سروده و با اجازه خودش گذاشتمش تو وب

دگرازچرخش این عقربه هابیزارم

وازاین شب وشبهایی که بیدارم

شده یکباربفهمی من را

که چه عمریست که من درتب توبیمارم

توبه چه سادگی ازمن گذری هربار

ومن وقصه ی بیخوابی وان لحظه ی دیدار

چقدرسنگ دلی ای گل بی عیب که من

تابه این حدشده ام درطلب چشم توخوار

جان من باتوام این شیوه ی دل بردن نیست

این قدرظلم به عاشق رسم جوانمردان نیست

مجرم عشق توشداین دل من قاضی باش

حکم این عشق به والله که کشتن نیست

چه کم ازچشم سیاه توشودگرنظری

بردل خسته این عاشق دل خسته بری

این همه عمرکه سلطان دلم بودی گوی

چقدرسودبردی ازاین سلطه گری؟

وقت ان است علاج دل ماباشی

نوبت توست کنون درپی ماباشی

نکندقصدکنی بادل ماهم

به همان شیوه که بامردم دنیاباشی

اندکی رحم کن این بارووفادارم باش

دیگرازحجرمگو خسته شدم یارم باش

بی توعمریست به خشکی وخزان محکومم

اخرعمرمن اینجاست بهارم باش

                                                                                              شعراز:زهرافروزان

مسابقه نقاشی + آشپزی

 سلام بچه ها...خیلی وقته که می خوام نقاشی بچه های کلاس رو  که به مناسبت هفته خوابگاه ها کشیده بودن رو بذارم وب ولی به دلایلی تا امشب موفق نشده بودم

و اما نقاشی ها:

 

این نقاشی زهره جونه که ظاهرا موفق به تموم کردنش نشده...زهره! ایشالا سال دیگه کاملشو بکشی

 

اینم  اثری از پروانه کمال الملک این بچه  خیلی دوست داشتنیه... عزیزمی پری

 

 

این  نقاشیه زری جونه...لابد ایناهم تخم مرغای خوابگاهن

واینم جوجه کوچولو ملیحه از بس خاطر خواه داشت آخرشم به سرقت رفت وایییییییی سرقت هنری در خوابگاه کوثر

و این اثر هم از افسانه کمال الملک٬ خواهر پروانه کمال الملکماشالا خانوادگی میان دانشگاه...خانوادگی هنرمندن و درس شبکه رو هم خیلی خوب می فهمن

و اما . . .

 

 اثری از زهرا پیکاسو

اینم از نقاشیه خودم که در ساعات پایانی مسابقه و با کمترین امکانات کشیدم...از تو وسایلم یه چی پیدا کردم به عنوان قلم مو...از لاک غلط گیر به جای رنگ سفید و . . .

راستی زحمت عکس گرفتن از نقاشی هارو فریال جان کشید..من فقط گذاشتمشون تو وب

آشپزی هم تو ادامه مطلب . . .

ادامه نوشته

پدر

پدر عزیزم تکیه گاه زندگیم خیلی دوستت دارم

 روزت مبارک

کامپیوتر

استاد ادبیات در مورد مونث یا مذکر بودن اسمها

توضیح می داد که پرسید : کامپیوتر مرد است یا زن؟

 

ادامه نوشته

بابایی

اس ام اس های طنز روز پدر - www.RadsMs.com

 

اینکه از جیب پدر بچه او با خبر است

اینکه زن درک کند شوهر او در بدر است

اینکه احساس کند وضع چقدر خر تو خر است !

بهترین هدیه روز پدر است !

.

چرابه رشتمون افتخارمیکنیم؟؟؟

۱) تنها کسانی هستیم که مستقیم  با سازمان بهداشت جهانی در ارتباطیم

۲) کار درمانی انجام نمی دهیم

۳)در محیطی آرام و بدون سر وصدا کار می کنیم

۴) با بیمار سر و کار نداریم

شما هم میتونید بگید چرا رشته تون رو دوست دارید و اونو ادامه می دهید

نظرات خودتون رو به ما اعلام کنید. . . 

 

روز پدر

روز پدر مبارک

تعاون عامل پیشرفت است

تعاون کلمه ای که شاید در زمان دانشجویی خیلی مفهوم آنرا ندانیم و آنرا درک نکنیم. بله یکی از مهمترین شاخصه های پیشرفت هر گروه ، جمعیت ، شهر و جامعه ای تعاون است . زندگی یک امر اجتماعی است یعنی تمام افراد جامعه به همدیگر نیازمند هستند و تنها در صورتی می توانند به موفقیت برسند که با هم همکاری و سازش داشته باشند. دانشگاه  باید محیطی باشد که علاوه بر اینکه به افراد دانش و علوم تخصصی را می آموزد به آنها نحوه استفاده و کار را نیز آموزش دهد.یکی از آموزش ها این است که دانشجو همکاری و کار کردن در شرایط سخت را تجربه کند به عنوان مثال در پروژه یکی از دروس شما با شخصی هم گروه می شوید که آن شخص از لحاظ شخصیتی شاید با شما سازگار نباشد، شما اگر بخواهید در آن پروژه به موفقیت دست یابید باید به طریقی با هم گروه هایتان کنار بیایید. این یک واقعیت است فردا که شما وارد بازار کار می شوید تمام همکاران شما دوستان شما نیستند و شما باید بتوانید با آنها دوست شوید تا بتوانید با اتحادی که مثلا در گروه نرم افزاری خود بوجود می آورید بعد از موفقیت گروهی به موفقیت شخصی برسید.
 
            دانشگاه را مکانی برای آموزش بهتر زندگی کردن بدانید.

زیر سیستم های HIS

زیرسیستم های HIS

Patient ADT
(o Clinical Information System (CIS یا سیستم اطلاعات بالینی
(o Financial Information System (FIS  یا سیستم اطلاعات مالی
و . . .                                                  
ادامه نوشته

جهنم

سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست

شایداین قصه ی تنهایی ما کار خداست

انقدر سوخته ام با همه بی تقصیری

که جهنم نگذارد به تنم تاثیری

من

من زنم به همان اندازه ازهواسهم دارم که تو ازریه هایت

دردآوراست که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی

قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشم هایت می آیند

تاسف بار است که باید لباس هایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم

                                                   (زنده یاد سیمین دانشور)

ارزش واقعی

در اوزاکای ژاپن، شیرینی‌سرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به خاطر شیرینی‌های خوشمزه‌ای بود که می‌پخت.
مشتری‌های بسیار ثروتمندی به این مغازه می‌آمدند، چون قیمت شیرینی‌ها بسیار گران بود.
صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوش‌آمد مشتری‌ها به این طرف نمی‌آمد. مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است.
یک روز مرد فقیری با لباس‌های مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد و عمداً نزدیک پیش‌خوان آمد.
قبل از آن‌که مرد فقیر به پیشخوان برسد، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوش‌آمد گفت و با صبوری تمام منتظر شد تا آن مرد جیب‌هایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد!
صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دست‌های مرد فقیر قرار داد و هنگامی که او فروشگاه را ترک می‌کرد، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم می‌کرد.
وقتی مشتری فقیر رفت، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسیدند که در حالی که برای مشتری‌های ثروتمند از جای خود بلند نمی‌شوید، چرا برای مردی فقیر شخصاً به خدمت حاضر شدید.
صاحب مغازه در پاسخ گفت: مرد فقیر همه‌ی پولی را که داشت برای یک تکه شیرینی داد و واقعاً به ما افتخار داد.
این شیرینی برای او واقعاً لذیذ بود.
شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آنقدر که برای مرد فقیر، خوب و باارزش است.


برگرفته از كتاب: باترا، پرومودا؛ رمز و راز زندگی بهتر

دلتنگی

گاهی خدا آنقدر صدایت را دوست دارد،

که سکوت می کند

تا تو بارها بگویی:

خدای من..............