تولد پروانه
خاطره 1:
یه خاطره باحال دارم که وقتی بهش فکر میکنم نمیدونم بخندم یا به خودم و بقیه بد و بیراه بگم.
یه شب من و زهرا بی خوابی به سرمون زده بود رفتیم توی حیاط نشستیم حرف زدن و تعریف کردن تا به خودمون اومدیم دیدیم نصف شب شده و اسلامی نگهبان اومده سر و صدا که بلند شین برین تو اتاقاتون،ما که هنوز دوست نداشتیم بخوابیم با کلی بدبختی ازش اجازه گرفتیم توی نمازخونه بشینینیم،خلاصه همینجوری نشستیم و نشستیم تا اینکه ساعت4شد،از اونجایی که ساعت 8 کلاس داشتیم گفتیم دیگه همونجا توی نمازخونه یه 2ساعت بخوابیم.چادرهای سفید نمازخونه هم کشیدیم روی سرمون و خوابیدیم.
هنوز1ساعت نگذشته بود که سر و صداهای عجیبی به گوشمون خورد و چرتمون پاره شد،داشتم زیر لب بد و بیراه میگفتم بهشون اما نگاه نکردم چه اتفاقی افتاده.
خلاصه به روی خودمون نیاوردیم و سعی کردیم بخوابیم هرطوریه،که ناگهان یکی از بچه های هم اتاقی زهرا اومد بالای سرمون صدامون زد که بیدارشین بیدارشین بچه ها میخوان نمازجماعت بخونن.به زور چشمامون باز کردیم و چه صحنه ای دیدیم،تا حالا نماز میت دیدین؟
من و زهرا مثل جسد پارچه سفید کشیده بودیم دورمون و چند ردیف ادم نشسته بودن و چادرهم پوشیده بودن و مهر گذاشته بودن که انگار میخوان برای ما نماز میت بخونن،وقتی بلند شدیم نشستیم کلی بهمون خندیدن ،فکرکن حاج اقا داره میاد نماز بخونه یکیشون نکرده ما رو از خواب بیدار کنه و فقط بهمون خندیده بودن که دیگه خدا خیر هم اتاقی زهرا بده وگرنه هیچکس به فکرمون نبود.
ثانیه اخری که حاج اقا داره میاد بیدارمون کردن ما هم دستپاچه شدیم نمیدونیم چکارکنیم ...
نتیجه اخلاقی:خواهش میکنم لطفا بیاین با هم بخندیم نه اینکه به هم بخندیم.
خاطره 2:
چندشب قبل من و زهرا هوس شیطنت به سرمون زد گفتیم بیایم خودمون رو بزنیم به مریضی تا برامون ماشین بگیرن بریم شهید محمدی،اما
2ساعت از این فکر خبیثمون نگذشته بود که
واقعا حالمون بد شد جفتمون
زهرا گوش درد شدید گرفت
منم تنگی نفس شدید گرفتم
سریع برامون ماشین گرفتن بردنمون شهید محمدی
نتیجه گیری:چوب خدا صدا نداره،چاه نکن بحر کسی اول خودت،دوم کسی
• ترم اول (ترم جو گیریدگی):
الو سلام مامانی. منم هوشنگ.
وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو.
وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده؛ تنم مور مور میشه…
راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.
دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس!
لامصب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!
پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!
• ترم دوم (ترم عاشق شدگی):
آه ای مریم. ای عشق من. همه زندگی من.
می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.
می خواهمت با تمام وجود عزیزم.
همه پول و سرمایه من متعلق به توست.
بدون تو این دنیا رو نمی خوام. کی میشه این درس من تموم شه تا بیام باهات ازدواج کنم …
امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای (هر پروانه ای که پروانه پازخ نمیشه
) در کلاس می درخشیدی تماشا می کردم…
ادامه مطلب فراموش نشه![]()
خلاصه بعد از چند ماه تلاش شبانه روزی تونستیم مقاله مون رو بنویسیم و به همایش تروما بفرستیم،و چند روز قبل بهمون خبر رسید که مقاله ای که نوشتیم پذیرفته شد و ما از شدت خوشحالی در پوست خودمون نمیگنجیم.
و من در اینجا ضمن تقدیر و تشکر ویژه از تمام کسانی که من و دوستانم رو
در نوشتن این مقاله یاری کردند صلاح دیدم که یک نسخه از این مقاله رو هم
بخاطر اینکه بعدها برامون خاطره بشه و هم اینکه دیگران ازش استفاده کنن در
این وبلاگ قرار بدم.
اگه دور از جون بهتون بگن که فقط یه روز دیگه زنده این تو اونروز چکار میکنید؟؟!!
مواد لازم :۱.تخم مرغ۲عدد.۲.جوش شیرین یک قاشق چایخوری.۳.شکر دو سوم لیوان.۴.شیر یا اب پرتقال نصف لیوان.۵.ارد به مقدار لازم.۶.روغن دو قاشق غذاخوری.
طرزتهیه:تخم مرغ ها را میشکنیم توی ظرف و جوش شیرین رو بهش اضافه میکنیم و کمی هم میزنیم.
بعد شکر رو بهش اضافه میکنیم و هم میزنیم.
دراین مرحله اب پرتقال یا شیر رو اضافه و هم میزنیم
بعد ارد رو اضافه میکنیم به اندازه ای که خمیر نه زیاد شل باشه و نه زیاد سفت.
دراینجا روغن اضافه میکنیم.
شعله ی گاز خوابگاه رو تا اخرین درجه ممکن کم میکنیم و خمیر رو در ظرف دیگری میریزیم و روی شعله قرار میدیم
بعد از ۲۰ دقیقه که کیک کمی سفت شد یه مایتابه روی گاز میزاریم و کیک رو با ظرفش روی مایتابه برمیگردونیم تا طرف دیگر کیک پخته بشه.۱۰ دقیقه بعد کیک شما اماده است.
نکته:۱.از چرب کردن ته قابلمه با روغن بپرهیزید این باعث پف نکردن کیک میشه.۲.هیچوقت خمیر کیک رو با ظرفی که قبلا در ان خمیر درست کردین روی گاز نزارین این باعث میشه خمیرهای اطراف ظرف بسوزن.
عکس جومونگ وسط جزوه دانشجو.....نظرتون چیه؟!!؟
ایشالله قسمت همه بشه ![]()
اینجاست که می گن از آن نترس که های و هوی دارد....از آن بترس که سر به توی دارد![]()
بچه ها خیلی مشتاق بودید بدونید٬ نفر بعدی که مزدوج می شه ٬کیه؟؟؟!!! ؟؟؟؟راستش اصلا فک نمی کردم زینب به این زودی بپره![]()
بله!خانوم زارعی....مبارکه...ایشالا خوش بخت شی![]()
راستی شیرینیم بهمون ندادیا!!!![]()

امسال دوباره دلم هوای امام رضا کرده.یه خبر جدید منم قراره ۱۹شهریور برم مشهد
ایا انسان میتواند با ساختن چند برج و ساختمان در اطراف کعبه عظمت خدا را انکار کند؟

به گزارش شبکه خبری بووووق طی1ماه گذشته حدود100تن سوسک از قاچاقچی های خوابگاه کوثرتوسط ماموران مخفی پلیس کشف شد.![]()
شایداین قصه ی تنهایی ما کار خداست
انقدر سوخته ام با همه بی تقصیری
که جهنم نگذارد به تنم تاثیری![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
منظور از این نوشته و علامت هاچیست؟
نظردهید
سلام.![]()
خسته نباشید.روزای خیلی سختی پیش رو دارید.ازیک طرف امتحان کمرشکن حیوی حتما سرجلسه باخودتون اب قند ببرید
.
ازیک طرف خرمی که ادم جرات نمیکنه جلوش اب دهانشو قورت بده
.ازیک طرف زبان که هیچی نگم بهتره.ازهمه وحشتناکتر که خواب شب رو ازمون گرفته پروپوزال.راستی امتحان میرابوطالبی کجای دلم بزارم.عجب اشتباهی کردیم اومدیم فناوری.کاش یه رشته اسون مثل هوشبری و یا پرستاری انتخاب میکردیم و هی حفظ میکردیم و حفظ میکردیم ..![]()
.بچه ها براتون ارزوی صبر ایوب رو از خداوند منان خواستارم.![]()
![]()
![]()
![]()