فرجه ......امتحان......
بازم فرجه و بازم امتحان و بازم دپسرده شدن و . . .![]()
یه هفته از فرصت طلایی درس خوندن از دستمون رفت! نمی دونم شاید شماها فیض برده باشین ولی من . . .
اولین روز از فرجه ها کلی بااراده و انگیزه می شینی واسه خودت برنامه ریزی می کنی که خب ۱۴ روز فرجه است و ۱۰ تا درس....اگه یکی دو روز اول رو خوب استراحت کنم تا خستگیه کلاس جبرانی ها از تنم بیرون بره٬ اونوقت می تونم با خوندن روزی یه جزوه همشون رو دوره کنم و کلی هم ذوق زده می شی به خاطر این برنامه ریزی خوبت![]()
اما...اون یکی دو روزه هم می گذره و حالا وقت عمل کردن به برنا مه است![]()
شب قبل از خواب ٬گوشیتو میذاری آلارم که ۷:۳۰ صبح بیدار شی...فردا با کلی بدبختی چشماتو وا می کنی و می بینی ساعت ۱۲:۰۰ است
حسابی حالت گرفته می شه ولی سعی می کنی آروم باشی و به خودت روحیه میدی هنوز ۱۲ ساعت دیگه و قت دارم![]()
تند تند یه آبی به صورتت می زنی و شروع می کنی به خر زدن
که یهو چشمت میفته به برنامه اتاق و می بینی گرفتن ناهار نوبتت
می ری ناهارو می گیری و از اونجایی که غذای خوابگاه رو نمی شه همین جوری خورد و طبق مقررات اتاق طبخ مجدد غذا هم دست خودتو می بوسه
و در حالی که تلاش می کنی خودخوری نکنی سفره رو می چینی و بچه هارو صدا می کنی..
ناهارم که میل فرمودی...باز می شینی سر جزوه هات..که اندک دانسته های پزشکیت به مغزت هجوم میاره...وقتی دستگاه گوارش در حال فعالیته خون به اندازه کافی به مغز نمی رسه و تصمیم می گیری یه کوچولو دراز بکشی تا شاید بعد اون خون به خوبی به مغزت برسه و درسارو بفهمی![]()
می خوابی..........وقتی چشماتو باز می کنی و ساعت گوشیتو نگاه می کنی باورت نمی شه....از هم اتاقیات ساعت و می پرسی (البته اگه اونا بیدار باشن و دریا یا بازار نرفته باشن
) بله درست دیدی ساعت ۶:۳۰ یا ۷:۰۰ بعد از ظهره...دنیا رو سرت خراب می شه
چندتا بد و بیراه نثار خودت می کنی و عین افسرده ها می شینی یه گوشه..![]()
خدا نیاره کسی بهت نگاه چپ کنه که یهو در دلت وا می شه و هر چی دل تنگت می خواد می گی :" این چه وضعیه؟!خسته شدم....چقد درس بخونم؟! همه ی زندگیم شده درس!!
پوسیدم تو این خوابگاه...دوست دارم برم خونمون
" خلاصه حسابی شلوغش می کنی...
بعدشم پا می شی می ری بیرون....بیرونم نشد اتاق اینترنت....اونم نشد ....بالاخره اینکه درس نمی خونی...
شباهم اینقد کوتاست که چشم بهم زدی تموم شده.....فردا دوباره همون آش و همون کاسه![]()
حالا درس و می شه مثل ترم پیش که فرجه نداشتیم شب امتحان یه کاریش کرد![]()
ولی پروپوزال کجای دلم بذارم؟!![]()
![]()
![]()
سلامی به گرمی هوای بندرعباس...به وبلاگ کلاسی دانشجویان HIT89 بندرعباس خوش آمدید.