اولین مقاله ی زندگیم

امروز بعد از سه ماه من و بچه های گروهمون (زهرا جونم، افسانه، راضیه)نتیجه ی زحماتمون رو دیدیم.این ترم کلا از بحران شروع شد و به بحران ختم شد.البته منظورم از بحران ،درس شیرین بحران بود نه خود بحران.قضییه از اینجا شروع شد که استاد اقای دهقانی به ما موضوع امنیت اطلاعات در بحران رو برای نوشتن مقاله پیشنهاد کردن که واقعا جا داره از ایشون کمال تشکر رو داشته باشم که به ما کمک کردن که بتونیم اولین مقاله ی خودمون رو بنویسیم و امیدی نسبت به اینده ی خودمون پیدا کنیم تا بتونیم در ترم های بعد مقالات بهتر و بیشتری رو ارائه بدیم.

خلاصه بعد از چند ماه تلاش شبانه روزی تونستیم مقاله مون رو بنویسیم و به همایش تروما بفرستیم،و چند روز قبل بهمون خبر رسید که مقاله ای که نوشتیم پذیرفته شد و ما از شدت خوشحالی در پوست خودمون نمیگنجیم.

و من در اینجا ضمن تقدیر و تشکر ویژه از تمام کسانی که من و دوستانم رو در نوشتن این مقاله یاری کردند صلاح دیدم که یک نسخه از این مقاله رو هم بخاطر اینکه بعدها برامون خاطره بشه و هم اینکه دیگران ازش استفاده کنن در این وبلاگ قرار بدم.

ادامه نوشته

هر چه پیش آید خوش آید...

سلااااااااااااااامی به سردی هوای این روزا و جو آخرین روزای فرجه و شروع شبای امتحان که مثل همون قهوه هایی که در این شبهای به یاد ماندنی میل می شه، داغ و تلخه

یادمه امتحانای ترم اول که بود، از شدت فشار امتحانات و جزوه ها با بچه ها زیاد این جمله رو تکرار می کردیم "خدایا غلط کردم..از ترم بعد ..قول میدم در طول ترم درس بخونم"

یکی از هم اتاقی هامون که اون موقع ترم آخرش بود، می گفت بهتون قول میدم شماها ترم ۸ هم همین باشین

منم می گفتم نه...عمرا" دیگه اینجوری شه!!!

ولی حالا . . .

راس می گفت!

خیالی نیست...

هر چه پیش آید، خوش آید        ما که خندان می رویم

ایشالا در پایان ترم نامه اعمالمون به دست راستمون باشه

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد...

چیزی که این پایین واستون تایپیدم، یه تیکه از شعر فوق العاده زیبای "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" فروغ فرخزاد هس...من که خیلی قبولش دارم...شما هم نظرتون رو بگید...مرسی

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست

که همچنان که ترا می بوسند؛

در ذهن خود طناب دار ترا می بافند!!!

روز اخر

اگه دور از جون بهتون بگن که فقط یه روز دیگه زنده این تو اونروز چکار میکنید؟؟!!